‏نمایش پست‌ها با برچسب گریه.زندگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گریه.زندگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

گریه و زاری


از صبح تا حالا فکر کنم یک دو سه باری گریه کردم.با اعتماد به نفس هم در جواب مادرم خودمو به ابر بهار تشبیه کردم که یهو باریدنش گرفته.در حین گریه و زاری متوجه شدم که من یک گوشه تنهایی برای زاری کردن هم ندارم.همه فوری متوجه می شوند که مشغول خودزنی هستم.
خلاصه امروز فهمیدم که زندگی بی رحم و ناجوانمردانه است و آخرش خودتی و خودت ,تنهای تنها.اما...اما عمرا ما کم بیاریم و تا پوز این زندگی را به خاک نمالیم از پا نمی نشینیم.

پی نوشت:هر کس علت نوشتن این پست و گریه زاری ها را بپرسد ,خونش پای خودش است.
پی پی نوشت:می خواستی نخونی!